Sunday, October 31, 2010
آن بوسه های همیشه
یک بوسه برای همیشه
به روی لب هایت می گذارم
داغ اش تا ابد
همه جا
همراهت می ماند
***
قدم هایم سست
این کوچه ی یخ بسته
قبرستان من است
از آن هنگام که
دریچه های قلبم
خالی شد از تو
خالی اش کردی
***
یک بوسه برای همیشه
به پیشانی ات می زنم
به گوشه ی لبهایت
روی چال گونه ات
وقتی میخندی
سوزشش تا ابد همراهت هست
میدانم
***
این کوچه
این خیابان
این ده
این شهر
این کشور
این قاره
کره ی زمین
جهنم سرد من است
و من با پاهایی بی حس
عزم خروج از منظومه ی شمسی را کرده ام
اما بعید است به خم این کوچه برسم
***
یک بوسه برای همیشه
به اتصال گوشواره ی مروارید و گوش ات
یکی برای گردن
یکی روی جناغ سینه،کنار گردن بند سیاه
عین سرب میماند
کبود و بنفش
به روی پوستت
***
چقدر این کوچه باریک است
چقدر این کوچه تاریک
چقدر کثیف
سرد
و رخوتی عجیب
تنم را به خوابی شیرین دعوت می کند
***
از همان که میدانی برای همیشه
یکی روی سینه ی پاهایت
روی کاسه ی زانو
نگاه کن!
همه ی تنت
لبریز داغ هایی ست
که وجب به وجب پوستت را پوشانده
مثل جزام
با اسم کاوه
و من در پس پنجره ات
مثل یک گدای ژنده پوش بی ارزش
لولیدن هزاران کرم را حس میکنم
آهسته
مرگ می شوم
تجزیه
هیچ
هیچ
هیچ
31/oct
این زمین خشک!ایران
می دانی؟
می بینی؟
که چگونه در یک دنیای در بسته ،حقیر،احمقانه،پوچ،سراسر قتل و غارت و خشونت،
زندگی می کنی؟
می بینی که چه وضعی درست کرده ای؟
فقط خودت؟و هم صدایانت؟
فقط کسانی که این نغمه ی دروغین و پوچ را با تو هم صدایند؟
حرص ثروت و قدرت چشمانت را کور کرده و نزدیکانت را برای خوش خدمتی می فروشی!
خوش خدمتی به کسی که آرمانش را خیال می کنی می فهمی!
اما نفهمیده ای.
خدمت برای کسانی که در یک چشم بر هم زدن،با صدای یک ترق،با حساب های بانکی پر و پیمانشان ،از اینجا فرار میکنند!
تو میمانی و سیاهی،تو میمانی و خشونت مردم،تو و نفرت یک ملت،که تا خون نبینند آرام نمی شود!
از قوانین یک انقلاب است، و در این انقلاب نو، تنها ملت بازنده اند و جان تو!
کمی فکر کن
تنها وجدان و انسانیت تو نجاتت می دهد،نه هیچ دین اسلام یا قانون مدنی جمهوری اسلامی!
تنها روح سفید و انسانی تو،نه هیچ قدرت آسمانی یا زمینی!
اطمینان میدهم
شک نکن
برای بسیجیان،سپاهیان و همه ی خوش خدمت های دولت اسلامی
سی و یکم اکتبر دوهزار و ده
کاوه آزاد
ایران-تهران
سی و یکم اکتبر دوهزار و ده
کاوه آزاد
ایران-تهران
آمینا دوازده
آمینا
آسمان ابریست
هر جا تکه ای
ابر ها شکل هایی میسازند
شکل عشق من و تو
آن یکی که آنجاست
شبیه موج های دریاست
موج همان دریایی که در ساحلش دیدمت
همه جا آبی شد
آمینا
یادت می آید؟
***
آمینا
بیا به یک جزیره گرم برویم
همراه با صدای مرغان دریایی
آرام
موج ها را بشکافیم
شانه به شانه شنا کنیم
اگر خسته شدی قول میدهم روی شانه هایم سوارت کنم
تا به ساحل آن جزیره ی گرم خالی برسیم
آنجا
دور از همه ی آدم هایی که دروغ می گویند
دور از تمام ماشین های دود زای پر سرو صدا
دور از تمام آدم هایی که گناه ،لای هر دقیقه شان پنهان است
دور از آشغال ها و سیاهی
دور از مردمی که عشق را گناه می دانند
زیر همین تک درخت نخل بلند
با یک شاخه گل مروارید
حرف های عاشقانه بزنیم
آمینا؟
تو فکر میکنی که من بی منطقم؟
نه امینا
تو من را میفهمی
آه
آب سرد است
تا غروب به جزیره می رسیم
31/oct
Thursday, October 28, 2010
Wednesday, October 27, 2010
Tuesday, October 26, 2010
YoUR perfuMe
گریه های شبانه ات برای چیست ؟
که اینگونه روح مرا در تاریکی نا متناهی قرار داده
فرقی ندارد که مقصر کیست
آن احساس شدید که بریده شد به یکباره
مهم بود
مهم هست
جسم من در گیر عذاب ضربه ی رفتنت
و من چاره ای ندارم
جز فراموش کردنت
اگر بتوانم
ویروس آلزایمر را تزریق کردم
اسمم فراموشم شد
راه خانه ام را گم
عطر تو را نه
26/oct
mY bIG siStEr
هر زمان که برایت شعری می گویم
دستانم در پی دستانت
دکمه های کیبورد را آرام
لمس میکند
عطر تو لابه لای هر اتم اکسیژن این اتاق می پیچد
داخل ریه هایم آزاد میشود
دلم هوای تو را میکند
پنجره را باز می کنم
پرده را کنار
عطرت اما
در کوچه های قرار
پیچ می خورد
باز از پنجره
هجوم می آورد سمتم
مجبور میشوم در آغوش بگیرمش
و چنان گریه می کنم که خواهر کوچکم بغض کرده
در آغوش میگیرد پاهایم را
و با شیرین زبانی می گوید:
داداش کابه
کی اذیتت کلده؟
تمام تنم غرق اشک هایش میشود
برای رودابه ی عزیز
کو کوی غمگین من
که پرواز کرد
کو کوی غمگین من
که پرواز کرد
26/oct
Monday, October 25, 2010
بوسه های بی عشق
دست خیس خوبم را آفتاب می بوسد
لاله در شب ظلمت با شتاب می بوسد
سایه رفیقان را دیده ام به محرابی
کاندر آن خدا روی،هر خراب می بوسد
ذوق دل نشینم را از پس زمان لیلی
با طنین رگبار اضطراب می بوسد
شانه ضمن همدردی با کتاب گیسویش
رنگ تیره را از دم،بی حساب می بوسد
انفجار شوم را در طلایه ی خورشید
عاشقی به پستوی،یک کتاب می بوسد
آنچه گفته ام با تو از دلایل را هم
هر سپیده ی تازه،بی نقاب می بوسد
پای تکسواری را از قبیله ی رویش
خیال از نگاه دل در رکاب می بوسد
لاله در شب ظلمت با شتاب می بوسد
سایه رفیقان را دیده ام به محرابی
کاندر آن خدا روی،هر خراب می بوسد
ذوق دل نشینم را از پس زمان لیلی
با طنین رگبار اضطراب می بوسد
شانه ضمن همدردی با کتاب گیسویش
رنگ تیره را از دم،بی حساب می بوسد
انفجار شوم را در طلایه ی خورشید
عاشقی به پستوی،یک کتاب می بوسد
آنچه گفته ام با تو از دلایل را هم
هر سپیده ی تازه،بی نقاب می بوسد
پای تکسواری را از قبیله ی رویش
خیال از نگاه دل در رکاب می بوسد
18/oct
Subscribe to:
Posts (Atom)









