Showing posts with label شعر سپید. Show all posts
Showing posts with label شعر سپید. Show all posts

Tuesday, September 6, 2011

پا توی کفش کودکی سه



از همان بیخ
از همان لحظه ی قبل از اول
از همان بدو تولد
می دانستم
دنیا جای خوبی نیست
که زمین آلوده ست
و حیوان هایی در پوست انسان
می دانستم
و کفش های کودکی ام را در صندوقچه ای امن
کنار جای پای خدای مرده
چال کردم
دلتنگ که می شوم می پوشمشان
سریع می دوم و بی خیال
بازی می کنم
بازی می کنم
بازی می کنم
دور می زنم
می چرخم
می خندم
می پرم
خیال می کنم
کودک می شوم



30 agu

پا توی کفش کودکی دو


سیاه بود
کره اسب تازه به دنیا آمده
و من پیشانی مادر سپیدش را دست کشیدم
زیر لب پدر گفت:اسب همسایه،سیاه پدر سوخته
و من غش غش خندیدم به این تضاد رنگ
ندانستم
دو فردا بعد
چشمانت سبز خواهد بود و دلت خاکستری




30 agu

Thursday, August 25, 2011

پا توی کفش کودکی یک


سیلی خونرنگ حادثه
به گوش من خورد
و زنگی ممتد و گرم
عضله های گوشم را
نوازش داد
باز من شیطنت کردم و بابا

25 agu


Monday, July 4, 2011

خروج


و تمام ریسمان هایی که برای وزن آبی عشقمان
بافته بودم را
بعد تو
برای دار زدن تفکر سیاهم استفاده کردم


4 jul

Sunday, June 26, 2011

Guilty



ما مجرمیم
وقتی
عادت مقدس را پاس داشتیم
باد و شالیزار
چلچله و چافرود
تو و من


26 june

کبوتر پنج


مشتی دانه در مشت ها
و اندوهی به مقیاس اقیانوس
در سینه دارم
هر شب رویاهایم را
در هوای کبوترانت پرواز می دهم
کبوتر میشوم پشت شیشه ی اتاقت
تک می زنم مدام پنجره ات را
خسته ام
بق بقو
گرسنه ام
بق بقو
چینه دانم خالیست
و هوا سرد

برای مشتی دانه
پنجره را بگشا
تا آغوشت را پرواز کنم



24 june


کبوتر چهار



در کشمکش نفس های سکوت
از دست های من می نوشیدند
کبوتران بی پروا
و ما تشنه تر از همیشه
رویاهایمان را پرواز می دادیم
تا دور دست های ممنوع مرز مهتاب

23 june

کبوتر سه



کبوترانت را
در هوای من پرواز می دادی
وقتی شالی
دانه سفت می کرد
و من چه خوشبخت بودم
وقتی نسیم
موهایت را کنار می زد
برای تماشای پلک های بسته ات

21 june


کبوتر دو


زیر نگاه ماه
جفتی کبوتر بیدار بودند
در آن هنگامه
عطر سکوت
غوغایی در خواب علف ها می پاشید

20 june

کبوتر یک



یک قرن
لحظه ها را می شمارم
برای کبوتران پیراهنت
و هر شب
رویا هایم بر می گردند
خیس نوازش سایه و سکوت
دست هایم هنوز
عطر تو را از من دریغ می کند

20 june

Friday, April 8, 2011

دلتنگی ها


یک

تنهایی
رازی ست نا مکشوف
دور و دراز و دست نیافتنی
که از ابتدای خلقت
سایه ی ترس را
همچنان
با خود به یدک می کشد


دو

تنهایی
سر بر می آورد
وقتی نباشی
و سیل اندوه
می بردم
به اقیانوس فراموشی


سه

خواب دیدم
آمده ای
با لبخند و ریحان و پیراهنی با گل های ریز آبی
کاش
ایکاش
تا ابد در همین خواب
می ماندم


چهار

می گویند:
خواب برادر مرگ است و
بیداری
فرزند آدمی.
می خواهم عاق نمایم
این نا خلف را برای همیشه


پنج

وقتی دلتنگم
تو
با دستانی پر از حس آسمان
قلبم را پروانه ای می کنی
و بال های شکسته ام را وادار پرواز
وقتی دلتنگم
به خودم قول می دهم
این بار در قلبم زندانیت کنم

8/Apr


گناه



می ترسم!

اینجا،
در تنها،
کسی مرا می پاید
و آگاه است از راز نا گفته ی قلب من
کسی که پیچ و خم های گره پیشانی ام را می شناسد
و پرش های عصبی دست های نحیفم را می فهمد
و بی شک
آن شب بد خوابی
دست های لرزان مرا
در دست خود گرفته بود
و هذیان های مرا گوش می داد!
می ترسم
می دانم
پشت آن در و آن چراغ چشمک زن پنجره ی مه گرفته ی اشک ریز
کسی با دوربین دو چشمی اش
درون مغز مرا می کاود
صدای سورنا*
در تمام این اتاق بی خورشید پیچیده
ترسم از توست
وقتی که آخرین بار
قبل رفتنت
یک نگاه ایستادی
و تلخ خندی بی روح
روی لبان مرده ات بود
آری
تو تمام خیانت هایم را فهمیدی



سورنا نوعی ساز کوبشی

8/Apr

Thursday, March 17, 2011

Accident




آری
تقدیرم این بود
چنان درگیر چشمانت شوم
که نفس کشیدن فراموشم شود

17.mar

Wednesday, February 2, 2011

مقصر


نفس حبس کرده ام
همیشه دستانم خشک و سرد می شد با دیدنت
و بعد
سایه های بی شماری در هاله ی نور
تنم را غرق لمس هایی کرده اند به دور از شهوت
سیاهی هایی پر از خاطره
فاصله هایی که داشتم با خود
و عشق از یاد رفته ام
که یک روز گرم بهاری
سپرد گیسوانش را به دست نوازشگر کس دیگری
و نشنید زمزمه هایم:تنهایم نگذار
نفس حبس کرده ام
قدم قدم به خودم نزدیک تر شدم
پیش خود فکر کردم:دست هایش گرم تر بود!
بی شک!
و من
هر دو شنبه
در مسیرت قدم زدم
و تو
با هزاران دست
هزاران چتر
هزار آغوش
و ده ها هم خوابی داغ
آشنا شدی و من
نفس حبس کردم
آه کشیدم و فهمیدم
مشکل از تو بود
و
نه دستان یخ بسته ام


02/FEB/11

TS-3358


حوصله ات را ندارم
مدام
عین کودکی وحشی
که اسب اش را گرفته باشند(یک تکه چوب)
می گریی
ونگ،ونگ
و می گویی :مرا دوست نداری!!!
حوصله ام را سر می بری
با اینهمه گمان
با آن اشک دم مشکت
و نمی فهمی
که هیچ گاه دوستت ندارم
حتی به سر سوزنی (به اندازه ی رد شدن شتر)
احمق!
من عاشق توام
و عاشق
یعنی کلی فرق با دوست داشتن



24/Feb
for nothing
no mistake

Saturday, January 22, 2011

Illegal


تماشای رقص دخترکان صبح، پشت یک کوه
آشنایی یک پروانه به لمس گل،بعدِ یک قرن پیله گی
لمس پوست آتشین یک بچه ی روباه
آه
و لذتی بالاتر از همه ی این ها
گرفتن بوسه از لبانت، آغشته به رژ


Saturday, January 15, 2011

زمستان



و هیچ کس
دستانم را در این زمستان
که عمیق یخ بسته
که سرد است و پر برف
نگرفت
اما خوب می دانم
تمام این قطب جنوب
با آغوش تو آفتاب می شود


15/jan/11

Saturday, December 25, 2010

مریض تو


خنده
می گریم
گریه
می خندم
نگاه می کنم به پنجره
نوای آرام مرد چوپان
نی لبک
آرام
تاب می خورم
آه می کشم
بی حوصله
دور حیاط می دوم
به کلاغ روی دیوار سنگ میزنم
به زمین و آسمان،چپ نگاه می کنم
سکوت
تیک ساعت
یک بطری بالانتینز
تا آخرین قطره
به آتش می کشم خودم را
خاموشش می کنم
جیغ می کشم
صدایت می زنم
می نشینم
زانو به بغل
نزدیک دیوانه شدن
تو می آیی
باز می گویی:باز یک دقیقه نبودم
یک دقیقه؟
هفت قرن انتظار!!!
می فهمی؟

25/dec

قرار


می آیم
اما کمی دیر
برای خریدن گلی که به صورتت بیاید
***
می آیم
کمی خسته ام اما
می دانی؟
تمام شب را به یاد دیدارت بیدار مانده بودم
***
می آیم
کمی بعد از غروب آفتاب
تا چشمانت
آفتاب دیگری باشد از مغرب
***
می آیم
اما گیج می زنم کمی
نمی دانم از کدام صدف اقیانوس؟؟!
گفته بودم:
چشمانت عجیب ترین مروارید سیاه دنیاست؟
***
می آیم
می دوم مسیر های بین مان را
آخر طاقتم طاق شده
دلم،تنگ آن موسیقی لطیف،آن صدایت،آن ناز پر کرشمه
***
می آیم
دستانم اما پر از آسمان آبی
و یک هدیه ی مترنم
همراه با چهل ساز مختلف
همه را به یک جا برایت می زنم
سمفونی باران و نسیم و آفتاب و سبز ها
خواهم خواند :دوستت دارم،تا از دوست داشتنت بمیرم


25/dec


Monday, December 20, 2010

پچ


دیگر به سیاه مشق هایم فکر نخواهم کرد
دیگر فکر نمی کنم که وجود داری
و لبخندی که سال های دراز
عینک ذهنم را
لعابی دلخواه می زد،از یاد می برم
دیگر
نه می خواهم آفتاب را ببینم
نه نگاه تو را
می خواهم گردن بندی ببافم از کوکب و شیپوری
با هزار مروارید طلایی
بیاویزمش گردن مترسک
نه تو
دیگر به آن پچ پچ عاشقانه
دل نخواهم بست
و به خاک می سپارم
تمام قدم های عشقولانه ای که دست در دست ،با تو زدم
دیگر برایم مهم نیست
با کی
و کجا
و روی کدامین شانه ی عاشق دروغین،تکیه کرده ای
مهم نیست چگونه برای جسمت
عشق را فیلم نامه ای می کنند،پر حرارت و آتشین
و بازی می کنند تجاوز به تو را
مهم نیست بعد چند بار
کنارت می گذارند
و می شوی آشغال
و می شوی تکراری
و عوض می شوی با یک ملخ دیگر
که قرمزتر است
و سکسی تر
دیگر به آن نامه های احمقانه ای که یک روز ،عاشقانه می نامیدمشان
احساس ندارم
گذاشته ام روی هیمه های سرخ دار خشک و شکسته ی زخمی
مثل قلب من
به آتش می کشم
در روی بخاری حلبی
یک به یک
و آهسته می گویم(دقیقه ای ستاره بار)
عشق،با تو زنده شد
و بی تو
آه

20/dec