Thursday, November 25, 2010

صد پاره



می نویسم
به لحظه
تمام دفتر ها
تمام خاطراتت را
زیر رنگ مشکی ذغال
خط خطی میکنم
همه ی اشیا ی اتاقم را چشم می گردانم
هر چیزی که تو را یادم بیاورد به آتش میکشم
هر چیزی که یک کانکشن به تو باشد را
سرم را بین دو دست می فشارم
تمام خاطراتت به رنگ قرمز
از گوشهایم بیرون میریزد
از بینی
دهانم را بسته بودم
از اتاق آبی می گذرم
از برج آبی
کنار خودم مینشینم
چشم در چشم
صد پاره
صد بوسه
صد آغوش
همه و همه
تا
تا از یاد ببرم
تو را
از یاد
ببرم
هه
یادم رفته چه کسی بودی؟
در آسمان سقوط می کنم

25/nov

Thursday, November 18, 2010

چهار رباعی


ای عشق ، دوای قلب بیمارم باش!
دلخسته شدم ،بیا پرســــتارم باش!
از بار فراق دوست فرسوده شدم!
با جام لبت ساغر سر شـارم باش!
1
یارب سفری به هفت خان می خواهم
در مسلخ تو هزار جان می خواهم
جانم بستان به صد هزاران نوبت
هر آنچه پسند توست آن می خواهم
2
هر شب من و دل جدا جدا می سوزیم
وارسته ز هرچه من و ما می سوزیم
ای کاش شما خبر شوید از دل ما
کای بی خبراین چگونه ما میسوزیم
3
لبریز سوال را جوابی برسان
این تشنه ی عشق را به آبی برسان
مخمورم و جاده ی رسیدن بس دور
از خمکده ی خلسه شرابی برسان
4

Wednesday, November 17, 2010

سه تا دو بیتی گیلکی


یک:
نمک نـــــــاره چره می دس خدایا
نیدینم کس کسا فـــــــــارس خدایا

جه نامردی می دیل آتیشفشـــــانه
بوسوجه ،کورچا بو نا کس خدایا

*****
دو:
زمانه خیلی نامرد شرفشــــــــــاه
دمرده تاجه دیم زرد شرفـــــــشاه

ترا قسم به جان ســــــید خروسی
بوکون تو چاره می درد شرفشاه

*****
سه:
بجار خوشکه ، می دیل غم سواره
خداونــــــــــدا چی ب وارش بواره

من و می یار بیشیم چارشنبه بازار
خداوندا دانم غـــــــــــــــــم را دواره


Sunday, November 7, 2010

Nine 9



با من بمان،مرو که دلــم تنگ می شود
با رفتن تو، آیینـــــــــه دلتنگ می شود

رنگین کمان شــوق نگاه تو دیدنی ست
با من بمان،که غم،همه بیرنگ می شود

قدری بمان،بمـــان،نه هنگام رفتن است
هر لحظه بی تو،تلخ وبد آهنگ می شود

دست نیاز باغـــــــــچه ، گلــدان التماس
بی آبشار نــــــاز تو ، گلسنگ می شود

از من مگیر فرصــــــت ناب دوباره را
یک پلک دوریت،دو سه فرسنگ می شود

دست و دلم بخواب تو رفته،اما بدون تو
دنیا و هر چه هست،جـنون رنگ می شود

اینک من و نهـــــــــــایت اندوه چافرود
بختکی که همسرای شبآهنگ می شود

رفتی ، برو ، خیـال مرا با خودت مبر
که احساس در سکوت ،شب آونگ می شود


07/Nov

Sunday, October 31, 2010

آمینا سیزده



آمینا
هه
آمینا
دیدی چه شد؟
درخت بلوطی که همیشه سر قرار هایمان
شده بود راز دار حرف های عاشقانه مان
یک حسود
با تبر
قطع کرد
اما قرار های من و تو
تا ابد ادامه دارد


22/oct

آن بوسه های همیشه



یک بوسه برای همیشه
به روی لب هایت می گذارم
داغ اش تا ابد
همه جا
همراهت می ماند
***
قدم هایم سست
این کوچه ی یخ بسته
قبرستان من است
از آن هنگام که
دریچه های قلبم
خالی شد از تو
خالی اش کردی
***
یک بوسه برای همیشه
به پیشانی ات می زنم
به گوشه ی لبهایت
روی چال گونه ات
وقتی میخندی
سوزشش تا ابد همراهت هست
میدانم
***
این کوچه
این خیابان
این ده
این شهر
این کشور
این قاره
کره ی زمین
جهنم سرد من است
و من با پاهایی بی حس
عزم خروج از منظومه ی شمسی را کرده ام
اما بعید است به خم این کوچه برسم
***
یک بوسه برای همیشه
به اتصال گوشواره ی مروارید و گوش ات
یکی برای گردن
یکی روی جناغ سینه،کنار گردن بند سیاه
عین سرب میماند
کبود و بنفش
به روی پوستت
***
چقدر این کوچه باریک است
چقدر این کوچه تاریک
چقدر کثیف
سرد
و رخوتی عجیب
تنم را به خوابی شیرین دعوت می کند
***
از همان که میدانی برای همیشه
یکی روی سینه ی پاهایت
روی کاسه ی زانو
نگاه کن!
همه ی تنت
لبریز داغ هایی ست
که وجب به وجب پوستت را پوشانده
مثل جزام
با اسم کاوه
و من در پس پنجره ات
مثل یک گدای ژنده پوش بی ارزش
لولیدن هزاران کرم را حس میکنم
آهسته
مرگ می شوم
تجزیه
هیچ
هیچ
هیچ


31/oct

این زمین خشک!ایران


می دانی؟
می بینی؟
که چگونه در یک دنیای در بسته ،حقیر،احمقانه،پوچ،سراسر قتل و غارت و خشونت،
زندگی می کنی؟
می بینی که چه وضعی درست کرده ای؟
فقط خودت؟و هم صدایانت؟
فقط کسانی که این نغمه ی دروغین و پوچ را با تو هم صدایند؟
حرص ثروت و قدرت چشمانت را کور کرده و نزدیکانت را برای خوش خدمتی می فروشی!
خوش خدمتی به کسی که آرمانش را خیال می کنی می فهمی!
اما نفهمیده ای.
خدمت برای کسانی که در یک چشم بر هم زدن،با صدای یک ترق،با حساب های بانکی پر و پیمانشان ،از اینجا فرار میکنند!
تو میمانی و سیاهی،تو میمانی و خشونت مردم،تو و نفرت یک ملت،که تا خون نبینند آرام نمی شود!
از قوانین یک انقلاب است، و در این انقلاب نو، تنها ملت بازنده اند و جان تو!
کمی فکر کن
تنها وجدان و انسانیت تو نجاتت می دهد،نه هیچ دین اسلام یا قانون مدنی جمهوری اسلامی!
تنها روح سفید و انسانی تو،نه هیچ قدرت آسمانی یا زمینی!
اطمینان میدهم
شک نکن


برای بسیجیان،سپاهیان و همه ی خوش خدمت های دولت اسلامی
سی و یکم اکتبر دوهزار و ده
کاوه آزاد
ایران-تهران

آمینا دوازده




آمینا
آسمان ابریست
هر جا تکه ای
ابر ها شکل هایی میسازند
شکل عشق من و تو
آن یکی که آنجاست
شبیه موج های دریاست
موج همان دریایی که در ساحلش دیدمت
همه جا آبی شد
آمینا
یادت می آید؟
***
آمینا
بیا به یک جزیره گرم برویم
همراه با صدای مرغان دریایی
آرام
موج ها را بشکافیم
شانه به شانه شنا کنیم
اگر خسته شدی قول میدهم روی شانه هایم سوارت کنم
تا به ساحل آن جزیره ی گرم خالی برسیم
آنجا
دور از همه ی آدم هایی که دروغ می گویند
دور از تمام ماشین های دود زای پر سرو صدا
دور از تمام آدم هایی که گناه ،لای هر دقیقه شان پنهان است
دور از آشغال ها و سیاهی
دور از مردمی که عشق را گناه می دانند
زیر همین تک درخت نخل بلند
با یک شاخه گل مروارید
حرف های عاشقانه بزنیم
آمینا؟
تو فکر میکنی که من بی منطقم؟
نه امینا
تو من را میفهمی
آه
آب سرد است
تا غروب به جزیره می رسیم


31/oct

Thursday, October 28, 2010

bIg mAMa



آسمان سیاه است
تو سیاه پوشیده ای
آسمان غمگین است
تو رخت عذا بر تن
چنان خاک ها را می گریی که کفن پیداست
کفن خاکی
دست های تو خاکی
در این آسمان گرفته
هر سه سیاه
یک لایه تاریکی
روی پنجره ی اتاقت
پرده های مشکی ضخیم
اینجا آسمان بوی مرگ می دهد
بوی نم
بوی مرده
و تو
همان من به آخر دنیا رسیده
بعد او
مادر بزرگ
زود نرفتی؟


28/oct

Wednesday, October 27, 2010

سمت



با آهنگی به غمگینی آغوش تو
تا خرخره غرق اسکاچ روسی
به یاد گرم ترین روز هم آغوشیت
به یاد آن لحظه که آغوشم سرد شد
برای آن چشمان مرده ی بی حست
و تن کبودت،سفید مثل گچ
با صد مایل در ساعت
جاده ی چالوس را
پیچ چاده پیچید
من نپیچیدم
دستهایم باز است
می آیی؟

28/oct