Thursday, March 4, 2010

درگیر



منطقی ترین بودی

زندگیت آرام

خطر در زندگیت حد یک کلمه در فرهنگ لغت

همراه ترس

اما

اکنون

یک نگاه

دو چشم آبی

لبان صورتی

و زنگ خنده ی ریز ش

اکنون

بدجور گیر لمس دستهایش


Tuesday, February 16, 2010

سایه ها




زمان:یک دقیقه قبل

کارونا؟
همه جا خونیه
میخام دستمو بگیرم رو زمین تا بلن شم اما نمیشه
*****
زمان :چهار ساعت قبل

دیروز ولن بود اما امروز هم یه کادو از یه دوست دختر قدیمی که به بهونه کار تو کیش پیچونده بودمش بهم رسید
زنگ زده بود که کجایی؟دیدم دس خالیم گفتم بیاد خونه یه حالیم بش دادم
برم یه سر محل کار کارونا هم کادو هم حالی به هولی
*****
زمان:شش ساعت قبل

دختره کلید کرده میگه منو پش خطیه کی نگه داشتی؟اه اه
هی بش میگم بچه های استودیو بودن واس رکورد جدید میگه دروغ میگی،مجبور شدم گوشیو رو این جدیده قط کنم
ای بخشکی شانس،سه چهار روزی عقب افتاد بیارمش مکان ،تو کف هیکلشم بد
اسمش ترانس
*****
زمان: یک روز قبل ،غروب

عجب حالی دادم بش دهنم سرویس شد همه جامو به کثافت کشیدم
اتاق سعید هم به گه کشیده شد بزا بش بزنگم بره زودتر خونه، گندو جمش کنه
یه عروسکو یه بسته شکلات و یه گوشی سامسونگ کروبی هم بم داد
تا الان شده شش تا تی شرت
سه تا لی
دو تا عینک شب
شش تا آفتابی
دوازده تا عروسک
چهار تا گوشی
آخ این سارا عجب خریه
اینهمه بلا سرش آوردم باز برام کادو گرفت
عجب گوشی خفنیه
خب
مهناز هم که نهصد برام به حساب ریخت گفت هدیه ولنت
چند روز قبل براش خالی بستم که چک دارم شب ولن
فقط مونده سمی که زید فاب سومیس، بزا بش یه تک بندازم
*****
زمان:همان روز صبح

هر جور شده باید با مهدیه آشتی کنم بهتره بش بزنگم بگم معذرت میخام آره همین کارو میکنم
خونشون همیشه خالیه برم پیشش
یه عروسکم کادو ببرم براش ببینم برام چی گرفته؟
این رومینا هم که مدام رو مخه
میگه بیا کادوتو بدم خیال میکنه خرم نمیفهمم میخاد خفتم کنه واسه حرف ازدواج و این مزخرفات
جدیدنم که دس بش میزنم صداش در میاد جنده خانم ،بزا بش زنگ میزنم میگم بیاد خونه سعید واس غروب دهنشو سرو کنم
*****
زمان: دو روز قبل، طرفای ظهر

عجب اشتباهی کردم زدم ترکوندم
شِــــــــــــت ،افتاد گردنم، آشغال بِـــــچ ،از بس دس مالیم کرد نفهمیدم چه گهی دارم میخورم
اشکال نداره میشه فوریم ،مث پریو ثریا فهیم و اون زانتیا ایه که اسمش هر دفه عوض میشه
آخ آخ شارژم تموم شد
بیست و یکی اس ام اس دادم واس ولن
سه تا دیگه مونده
مامـــــــــــــــــــــان دو تومن پول بم بده
*****
زمان:سه روز قبل، اولای غروب

حروم زاده ها همشون اطواری شدن واس من
اون جنده خانم ،سوسی هم دیگه داره شاخ میشه، ایندفعه دهنشو سرویس میکنم، بزا پنجشنبه برسه
عجبا یک ساعت دیگه حمید میاد بزا تو کانتکت لیستام نگاه کنم ببینم کی مونده
یه دفه هم این حمید مکان رله کرده قحطی اومد
Saeed tajrish
سعیده که الان دانشگاست
Sasy mankan
هه این همون مشنگست که عشق ساسی بود، شونزده ساله ، از تو نت باش قرار گذاشتم عجب چیزی بود
گفتم بش ترانه ساز ساسیم حیف که رفته قزوین
Mr fazeli
مرده شور ببرتت شقایق که مجبورم همه اسمای گوشی رو مستعار کنم
اسم اینو یادم نمیاد ، فک کنم اون عینکیه بود که هفته قبل بردمش خونه فرید
با فرید دو نفری
اه گوه تو گورت فرید پروندیش
Dr ravanpezeshk
اینم که اون بیوه هس یلدا
خطری شده حروم زاده
ماه قبل مجبور شدم برم فردوسی دویست بدم دو تا پروستادين بگیرم تا سقط کنه
جنده ی آشغال خیال کرده با این کارا میگیرمش
Dr rad
اینم اون دانشجوی فیزیک رشتیس
اسمش یکی از این سبزی مبزیا بود
آویشن بود فک کنم
هفته دیگه میرم شمال یه هفته بتکونمش

این دیگه کیه ؟
علو؟
سلام
شما؟
نه نشناختم
عسل جون چطوری جیگرم؟فدای چشات بشم قربونت برم
نه به خدا از بس تو شرکت کار ریخته سرم مغزم کار نمیکنه
نه به جان مادرم فقط تو هستی به خدا ، گفتم باز مشتری ها زنگ زدن فک نمیکردم تو باشی
کجایی؟
اوکی بیا سر میدون 28 ام تا 15 دقیقه دیگه میام دنبالت
لوس نشو دیوانه اگه یادم رفته بود تو رو ، چرا دیروز برات کادو ولن گرفتم؟ بله گرفتم
بماند دیگه
سورپریز واس ولن
بدو خشگل کن دارم میام دنبالت جیگر طلا
بای هانی

آهـــــــــــــــــــــــــــــا حال کردم اینم از بزم امشب این یکیو یادم نبود
فقط یه کم سر سخته باید براش دو بسته ترامادول بگیرم بیاد رو فاز
*****
زمان: اکنون

چشام همه جا رو خونی میبینه
یادمه یه چی بم خورد پرواز کردم
چشامو میبندم و فشار میدم
الان بهتر میبینم
کارونا؟
همه جا خونیه
میخام دستمو بگیرم رو زمین تا بلن شم اما نمیشه
دستم سه چهار متری از من فاصله داره
آخ همه چی داره سیاه میشه
کارونا کجایی؟


صدای آمبولانس با صدای کلاغ های پارک یکی شد
جمعیت آرام بالا ی سر جسد جمع میشدند


16 Feb 2010

Sunday, February 7, 2010

لطیف



اگه اینجور که تو میگی من و تو بـــاید بمونیم
تو دل شبــــــــــای برفی شعر تنــــهایی بخونیم

اگه اینجور که تو میگی روزامون سیاه و تاره
همه فصلا سرد و ساکت زندگی مون بی بهاره

ای صمیمی ای مسافر مرغ غمگین مهاجر نزار اینجوری جدا شیم
چی میشه مث گذشته با ترنم و ترانه از غم و غصه رها شیم

نکنه بری و غربت تو رو اونجا بفریبه
با غریبه آشنا شی من بشم اینجا غریبه

نکنه بری بمونی من که بی تو نمی تونم
تا قیامت تک و تنها چش براه تو میمونم

گله هام یکی دو تا نیست قد تنهایی اونه
دارم از غصه میمیرم دردمو خدا میدونه

تو روزای با تو بودن خالی از هر چه غرورم
بی تو با همه غریبه حتا از خدا بـــــــه دورم



1 Feb 2010

Friday, February 5, 2010

به یاد کودکی ها


عروسک قهوه ای
دماغ چرمی سیاهی دارد
و خرس کوچکیست با یک یقه اسکی
به رنگ زرشک
که رویش نوشته
I Am Loved
و در آغوش من میخوابد
مرا خواب میبیند
خواب میبیند رفته ام
سراسیمه
هراسان
تب کرده
میپرد از خواب
چشم می چرخاند
مرا میبیند
سخت در آغوشم میگیرد
سرش روی قلب من
اما
عروسک قهوه ای نمی داند
که قلب من کمی بیشتر از 366 روز کبیسه است که نمیزند
خرس قهوه ای
یادگار آن کسی ست که به خاطرش
مُردم


Monday, January 25, 2010

میبینی؟



میبینی؟
چه چروک شده دستهایم
در وهم خالیه لمس انگشتانت
چه تاریک در نبود عطر تنت

میبینی؟
چه یخ بسته عمیق چشمهایم
در حجم خالیه مژه هایت
و چه پیر قلب نازک خیال من
که تو را از هیچ
معشوقه ی خود ساخت


Thursday, December 31, 2009

وقتی که هرز میزنی


خواهش میکنم

لحظه ای بشین و نگام کن

و فک کن که من فهمیده م؟

یا چشای آرومم بی خطر میزنه؟

چون میخوام تا به اندازه ی داغ نفست به تو نزدیک شم

روی پاهات بشینم

چشم در چشم

و انگشتای دست راستم رو تو آبشار سیاه موهات غرق کنم

توی اون ابریشمی که به طور غیر قابل باوری نرمه

و انگشتاین دست چپم رو بکشم روی پوست گردنت

تا احساس بشم

گر بگیرم

حرکت مذاب

از دو دستای متصل به تو

تا به همه ی من

تا آروم جرقه هات به من سرازیر بشه

دست چپم رو روی گردنت میگیرم

دست راستم روی کمربندم

به ریه میکشم عطر گردنتو

چاقوی غواصی رو از کمربندم میکشم

و تا نصف تو گردنت میکنم

و آتیش میگیرم



30 dec 09

Tuesday, December 29, 2009

این مردم آشغال




به خیابان نرو

شعار نده

فریاد نکش

غریو آزادی و عدالت خواهی سر نده

گلوله نخور

بر روی زمین داغ خیابان جان نده

نمیر!!!

برای ما مردمی که تو را منافق می دانیم یا اراذل و اوباش یا دزد بدبخت جنوب شهری یا دختر خراب و یا هرزه ای فرصت طلب.....

برای ما مردمی که نمی فهمیم شکافته شدن پوست و گوشت و خون را با گلوله ی داغ سربی در بعد از ظهر گرم آفتابی.....

برای ما مردمی که ابلهانه آرزو می کنیم شب هنگام و در عمیق ترین لایه های خواب های شیرین و دست نیافتنیمان بمیریم، بدون درد و خون ریزی....

برای ما مردمی که کورکورانه رد قرمز خونت را بر روی شیارهای لطیف صورت سفیدت نمی بینیم.....

برای ما مردمی که همه خوابیم!!!

نقاشی اثر دوست گرامی
استاد نوروزی

the formol


مشروب

سیگار

زن

سه اصل مردان عصر جدید

فکر که میکنم همین سه فرمول برای قبل از این هم بوده

و با این که این سه خسته کنندست نمیتونن ولش کنن

چون دیگه جزیی از درونشونه

شده یکی از اعضای بدنشون

شاید مث یه غده یا

شاید هم چیزی از بیرونه

مث اکسیژن

درسته که واس زنده موندن مصرفش میکنن

اما ارزشی براش قایل نیستن

اکیژن کثافت و فرمول سه گانه ی توپ

خب یه سری چیز هم همراه این سه هست

مث رک شدن

مث فراموش کردن همه چی

مث خیانت به دوست دخترت یا بد تر به زنت

مث مواد

مث سردرد

مث گه گیجه گرفتن

مث خالی شدن از همه چی

بش میگن به پوچی رسیدن

مث سرطان

یا میگرن

مث سورپرایز شدن واس وقتی که مستی

و یه دفه یه فرشته تو اتاقت ظاهر میشه

و تو گیج تر میشی

اما مستی

و مستی گاهی شهوت رو دس کاری میکنه

پس بی خیال همه ی منطق ها

شایدم به سرت زد و قبل اینکه بری سمتش بشینی رو صندلی روبروش تا موجودی که قراره دس مالیش کنی رو یه فصل سیر تماشا کنی تا شاید مث قبلی ها از یادت نره

توش دنبال چیز جدیدی میکردی و بعد کارت میبینی همون زندگی گوه رو داری

بدون کوچکترین تغییر

اینجاس که از خودت میپرسی چرا اینجوری شد؟

و به یادت میاد که اولین دوست دخترت رو با یکی دیگه تو خونه ای که کلیدشو به بهترین دوستت داده بودی گرفتی و از اون به بعد قاط زدی

و چه قاط زدن دوست داشتنی ای

سیگار

سیگار

یه ته استکان مشروب

از همون جایی که نشتی روبروش پیرهنتو در میاری

چون داری آتیش میگیری

اتاق پر دود

و فرشته ای که روی ابر ها و روی تخت منتظرته

دوست داری وسط یه دشت باشی

کنار دریای آروم و آبی

حتی حال این که به سمتش بری رو نداری

بش میگی بیا اینجا

میاد

تو لبای خیسش زندگی و اکسیژن میبینی

پس میمکی

گردنش به صافی دو خط موازیه

به نرمیه قاصدک

و با منحنی هایی خشن

انقد خشن که فشارش میدی

راه هوا رو

ممکنه کمی بترسه

وقتی که بیدار میشی

مث دو تا بچه تازه به دنیا اومده

لخت لخت

و احتمالن اون خوابه

یه ته استکان مشروب کنار تختت

یه بسته مارلبرو روی یه زیرسیگاری با کونه های بیشمار سیگار

و فرمول سه گانه همینجاست

همش

تو فاصله یک متریت

حالا؟

نه

حالا چی؟

تمومه؟

حس میکنی وسط یه فیلمی

فیلمی که خودت بازیگرشی

نقش اصلی

و خودت تنها بینندش

خب

به خودت قول میدی سیگار بهتری بکشی

یا بیشتر بکشی

یا انجل ترش رو تور کنی

به یه طریق خیلی خفن

مسلن تو یه روز بارونی سوار ماشینت کنی و عاشقش کنی

یه مشروب قدیمی تر بگیری

یه چی تو مایه های سال 1980 چیز خوب و کمیابیه

و قول میدی که ایندفعه رمانتیک تر باشه

بیشتر طول بکشه

بیشتر خوش بگذره

پس فعلن واس اینکه بگذره

سیگار

مشروب

یه کمی تماشای تی وی

و روز بعد توی یه پارتی

میخای خوش بگذرونی

مشروب

مشروب

مشروب

آروم مز مزش میکنی

طعم گرم و تلخش که سر خوشت میکنه رو میپرستی

همه تنت گرمه

هیچ چیزی تو دنیا نمیتونه آرامشت رو به هم بزنه

آروم یه نخ هم روشن میکنی تا بترکونه

حالا نوبت چشم چرخوندنه

یه جدید

اندام متفاوت تر

چشمای رنگی تر

موهای براق تر

شاید یه بلوند چش آبی

شایدم یه سبزه ی چشم و ابرو مشکی

یه کم تپل

یا نه

مانکن مانکن

اوکی

همونجاست

پیداش کردی

یه مو خرمایی ریزه که یه گوشواره بزرگ کرده گوشش

یه ندا با دوستت که پارتی رو گرفته میده

یکی از دوستات که یادت نمیاد چندمین دوست دخترت رو واس اینکه بش حال بدی فر دادی سمتش

نشونش میدی: کیه؟

اوه بی خیالش مرد

اون شوهر داره

بیخیالش

بگرد زیادن

بیخیال؟

نه نه نه

از دستش نمیدی

عمرن

این همون موجودیه که باید بزنیش زمین

میری تو کارش

یه نگاه

دومین نگاه و یه کوچولو لبخند

شاید یه کم حالت ابرو

سینه رو صاف میکنی

وا مسیتی تا مردی که احتمالن شوهرشه ازش جدا شه

تو این فاصله ارتباط چشمیت رو حفظ میکنی

تو یه تایم مناسب میری سمتش

اولین جمله ای که میگی :

بدون اغراق نمیشه از شما چشم برداشت چون زیبا ترین موجود این میهمانی هستین

و خوشحالم از ملاقات شما

این تلاشته

این کل زندگیته

بنیان گذاشته شده روی موج بی ثبات دریا

این تو هستی

چنین آدم آشغال و بی مصرفی

bitch

29/dec/09

Friday, December 11, 2009

زن

اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سـیــاه
می خواهم روی چهـــره ام خـط بکشـم
تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم.

یک ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !
یک مداد پاک کن بده برای محـو لـب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!


یک بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!


یـک تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !

نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم
می خواهم ... بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشـوی مغزی
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
می دانـــی که؟ بایــد واقع بیـــن بود !


صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر
می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقیر تقدیمم می کنند !


تو را به خدا....اگر جایی دیدی حقــی می فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !


و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکــــــــارد بخر به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:


من یـک انسانم

من هنوز یک انسـانم

من هر روز یک انسانم

its not my