Tuesday, December 7, 2010

این مدام



این دغدغه های مدام
تا انتهای کدام بلندی می بردمان
نگاه که می کنی
گرد و غباری سیاه
تخت خورشید را بلعیده
و بالا ستاره ای که گرم می سوزد
ترا به خویش می خواند و مرا
انتهای این درخت دیر سال
که بر گستره ی جهان سایه انداخته
میوه ی شیرینی است
با طعم گس اندوه
و خوابی بلند
که وحشت سقوط را
تا سطح خاک
تقلیل می دهد


تقدیم به جنبش دانشجویی تهران
7/dec

آفت دلتنگی


چقدر
چقدر دلم می خواست
مثل همین شالیزار روبرویم
آب و آفتابی داشتم
تا سبزی ساقه ها را
بتماشا می نشستی
و عطر دامنت
هنگام عبور
قطره قطره
عطش برگ ها را فرو می نشاند
و آفت دلتنگی زردم نمی کرد
چقدر دلم می خواست
وقتی دست می کشی به روی ساقه های این شالیزار پر نسیم
تن من
روی هر ساقه ساقه اش بود
نوک هر برگ
چقدر دلم می خواست
شبنم روی زمین بودم
می چسبیدم دامنت را
می ماسیدم روی پوستت
و در آن ابریشم بی تصور
بخار می شدم
می مردم
چقدر دلم می خواست
آب و آفتابم باشی

7/DEC

کدام یاد؟





امشب
صدای پای کدام یاد
ساکت ذهنم را می آشوبد؟
کدام یاد
که اندوه شیرینم
هوای دو بیتی کرده است؟
گلهای حیاط
و عطر نارنج و تو
در آواز هایم پیچیده ست
و من
به دنج ترین خلوت عشق
پناه می برم


07/dec

Monday, December 6, 2010

قاتل جاری


و بعد
ماه پشت ابر
رود دیوانه
نوای غمگین آن کو کوی شب خوان
مخلوط با آرامش نی
نوید میدهد:
تو رفته ای
****
تو رفته ای
دیگر کسی در پسکوچه های روستامان قدم نمیزند
تو رفته ای و دیگر
هیچ کدام از پسر های ده
رویایت را نمی بیند
و شب ها را گریه نمی کنند
فقط گاهی صدای فحاشی
به رود
دیگر کوچه ات غرق آواز عاشقانه نیست
دیگر کسی نمی اندازد پشت در خانه تان
نامه ها یی پر از لک اشک
و هیچ کس
به رودخانه سلام نمی دهد
***
تو رفته ای
به عشق تو
اما من
از پل چوبی سفید تق و لق نیمه شکسته میخ طویله ای
چشم ها قرمز
گونه ها پر اشک
یک دشنه در دستم
زیر لب:به سمت تو می آیم
سوراخ خواهم کرد قلب این قاتل را
شیرجه
***

6/dec

Saturday, December 4, 2010

فالگیر


سالهاست فالگیری شده ام
بی نام و نشان
وحشی و رام نا شدنی
دیگر نه آواز سیرسیرک را دوست دارم
نه خاطرات کودکی را دلمشغولی خود کرده ام
سالهاست
فالگیر در به دری هستم
تا هر روز
هفت بار
به رایگان
دستانت را بگیرم
و در فالت با بغضی خفه بگویم:
کسی از عشقت
در هر ثانیه
هزار بار
میمیرد

برای دوست بی آلایش ام (ستی
4/dec

LovE tIMe!




حتی با باد ،قسمت نخواهم کرد
تنهایی شیرینم را
که سهم تو
با دلتنگی هایم به خواب رفته
آرام نفس میکشم
آرام برایت لالایی
دست می کشم خم هر طره ی گیسویت را
عمیق نفس می کشم
ریه هایم غرق یاس می شود
دست می کشم تمام پیچ و خم اندامت را
با هیچ زنده یا مرده ای شریک این لحظه نخواهم شد
انگشتانم را گره هر انگشتت میکنم
انگشتانی که مثل آرشه های ویولن
لطیف و شکنندست
آرام آرام
لبانت را می بوسم
حتی با خدا قسمت نخواهم کرد این لحظه را
به خواب می روم لب بر لب
کنار پنجره ای که به خیابان چشم دوخته است
میان خواب و بیداری
آرام می گویم :
دوستت دارم

تقدیم به پایه ترین چتر کل روم های یاهو ریحانه جون
4/dec

باد ها


بر هزار صندلی خالی
نشسته ام
و باد
آه
این باد هرزه
و تو
تو در کجای سرزمین من ایستاده ای
که باد
اینگونه پریشان می کند
برگ برگ خاطرات کودکیهایم را
صاعقه های مهر
سیاهی سالیان را
آرام
آب می کنند
و من
می اندیشم
به ندیده هایم
به نا شنیده ها
به تو
که هر کجا می رسم
هر کجای این سرزمین بکر را
کشف ات می کنم
تو آنجا معنا داری
تو انجایی
و همه ی وجود من
بی آنکه دسته گلی داشته باشد
ترانه در گلو
عشق را برایت می خوانم


4/dec

رخساره




خواهرم
کنار عروسک های بیدارش
بخواب رفته است
سایه ی شب
بر اتاق سنگینی می کند
و وز وز سکوت
اره بر استخوانم می کشد
در اینم
احساس کدام نقاش
طرحی دگر گون بر بوم خاطره خواهد کشید
دقیق که می شوم
رنگ صورتش
مژه های بلند و کشیده اش
لبخند پر رنگش
برای رو یاهایم کافی ست

4/dec

بی حس



می گردم قابی برای رویاهایم پیدا کنم
چیزی به شکل بلور
با بوی ترانه و بابونه
پیش از آمدن زمستان
سردی خفه کننده اش با تنهایی
با دست هایی هراسان
میان شاخه ها ی شکسته سر گردانم
حس می کنم چیزی زیر برفها مانده
پیش از انجماد شقایق
دست هایت را به من بده
تا رو یای بهار را
در طرحی نو
قاب کنم


4/dec

سپید


ابرها
اندوه مرا به دوش گرفته اند
همه جای دنیا آنرا می برند
و پیش هر ستاره
فاش می کنند آنرا
اما
تو ،از تو
بگذار آرام ببارم
بی صدا
که روز های دراز
بامید یک قطره
در بهترین انتظار
بسر برده ام
اما
از تو خبری نیست


4/dec