Thursday, June 3, 2010
Friday, May 14, 2010
بی حس
Friday, April 30, 2010
Wednesday, April 28, 2010
زندگی
زندگی رسم بدی دارد بی شک ذره ای رحم ندارد و به وفور سیاهی دارد
شادی ندارد زنندگی دارد
در کل نامش زندگی نیست
Saturday, April 24, 2010
چافرودی ها

مجموعه ی کوچک زیر اشعار چافرود است
1
رود آرام است
و خاطرات سایه سار توسه ها
در لُجه ی فریاد خاموشی فرو خفته است
مویه میبارد ز نای چافرود لحظه ها
دیریست
2
بهار که می آید
باران وپرنده
یکریز
با ترنم آشنایی
از تو می گویند
دلم به دریا می سپارد
دلتنگی های چافرود را
3
رود غروب
در من جاریست
و دلم عابر فصل های دلتنگی
بوتیمار غریب جانم را
به زمزمه های آشنای تو میسپارم
و زمزمه های یک عمر خاطره را به چافرود کودکی
4
من ازاو زاده شدم
تمام تنم لبریز موج هایش
و تمام قلاب های دلتنگی ام را
به خورد ماهی های آن داده ام
و لیز خوردم نصف عمرم را
روی سنگ های لزجش
من از چافرود زاده شدم
من به چافرود میریزم
میمیرم
:برای بی سواد ها
چافرود:رودخانه ایست در محل تولدم
مویه:گریه و زاری ای که بر سر مزار شکل می گیرد
توسه ها (توس):نوعی درخت صنعتی و با چوب بسیار مرغوب
لُجه:در واژه به معنی میانه ی دریاو آب های عمیق است و در اینجا به معنی به معنای ته و عمق
می ترسم

من از روییدن خار لب دیوار می ترسم
از آن بالا نشتن مردم بیعـــار می ترسم
ز بخت خود نمی نالم ، ز دست خویش می نالم
ولی از لحظه های تلخ نکبت بـــــــار می ترسم
مرا خوفی نباشد هیچ از گرگ شب ظلمت
ز هر چه خصلت آرامش کفتـار می ترسم
مرا دردیست بی درمان ، ز دست مردم نادان
به هر شکلی ز نا سنجیدن گفتـــــــار میترسم
چه باشد نیش پشه ، در هجوم زخم بی مهری
که حتا از همین موجود بی مقـــــــدار میترسم
تماشایی است چشمان زلال عشق را دیدن
ز چشم خیره ی آلوده ی بیمـــار می ترسم
و از آن همنشین سال هــــــــای آب و آیینه
که می بافد به ذهن خود طناب دار میترسم
خیالی نیست می آید قطار از راه ، یک روزی
ز دور گردش این چرخ کج رفتـــــــار میترسم
فروردین 89
Tuesday, April 13, 2010
نا آشنا

با اینکه هیچ گاه نیامدی
با اینکه چشمان تاریکم به باور دیدنت نرسید
اما باز دستانم
هر روز
یک دسته گل میکرد
هر روز
یک آسمان شوق
Subscribe to:
Posts (Atom)






